تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۵۹ ب.ظ

۳

شقشقیه 9 [عقل و ظلم]

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۵۹ ب.ظ

تعریف تو از عقل همان بود که باید

عقلی که نمی‌خواست سر عقل بیاید


یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید


از گریه‌ی بر خویشتن و خنده‌ی دشمن

جانکاه‌تر، آهی‌ست که از دوست برآید


کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم

در فکر چراغی‌ست که از من برباید


با آن که مرا از دل خود راند، بگویید

ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید

 

فاضل نظری

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۳۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

بهانه ای از فاضلِ جان

شقشقیه

نجواها  (۳)

خیلی خش بود

پاسخ:
سلام 

به به رفیق قدیمی

یادته باهم می رفتیم نمایشگاه کتاب؟

یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید

پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">