تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

۲۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۳
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

هر کس بره تنهام بذاره، برمیگرده 


شاید توو تقدیرم کبوترباااز بودم 


از پشت بوم خونه راهی نیست تا ماه 


از اولم من عاشق پرواز بودم....
.
#نفیسه_سادات_موسوی

۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۶
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

اصن گیرم که این عشق اشتباهه


میخوام وایسم به پای اشتباهم


بهشت، ارزونیِ اونا که میخوان 


من آماده م بریم باهم جهنم✋
.
#نفیسه_سادات_موسوی

۰ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۴
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۵
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۳
دانشجوی کلاس اول دبستان
باتوجه به صحبت های دوستان...

این یه حرف خیلی ساده و معمولی و پیش پا افتاد ه ست، ولی بعدا درخواهید یافت به عینه که شرایط بعد از ازدواج با شرایط مجردی فرق های بسیاری داره، بسیااار فرق داره. ما معمولا برای خودمون بوده تمام زندگیمون،اغلب یا به خاطر اینکه درس داشتیم یا به خاطرهای دیگر(!) مسئولیتی توی خونه ی پدری مون نداشتیم. همه بسیج بودند تا شرایط طی کردن پلل(!) ترقی برای ما فراهم بشه، لذا انطباق دادن خودمون بر محور بنیادی غیر خودمحورانه، _مثل بنیاد ازدواج_ کاری دشوار به نظر میاد...
اگر کمی کمتر خود محور بزرگ شده بودیم، و کمی کمتر دنیا بهشت پندارانه به ازدواج نگاه می کردیم بسیاری از مشکلات حل می شد...
جووناکاش کمتر پشت در ازدواج بمونن و کمتر دنبال آرمانشهر باشن قبل از ورود به ازدواج. البته که چشمارو باید خیلییییی باز کرد قبل ازدواج، اما...بخش اعظم آرمانشهرِ(قابل تحقق و واقع بینانه ش البته) در خونه ی عشق شما به وسیله ی تدابیر بعدی و رفتارهای اونوقت شما ساخته می شه
 پاسخ توسط دانشجوی کلاس اول دبستان در ۲۳ اسفند ۹۴، ۱۷:۲۴
سلام و ممنون از نوشته هاتون
درست می فرمایید ما ازدواج را سخت گرفتیم برای خودمون
حتی خانواده ها هم سخت گرفتند
وقتی از خودشون سوال می کنی که موقع ازدواج چه شرایطی داشتید
می گویند : کم تر از شما
می گوییم : خب چرا برای ماها اینقدر سخت می گیرید
می گویند: زمانه عوض شده و .. ( و از این حرف ها)
یه جوان لیسانسه و خدمت سربازی رفته حدود  25 الی 26 سالش هست
تازه در آستانه ی کار (اگر فرض کنیم که بازار کار جذبش کند )
خب حالا چه انتظاری از این جوان هست؟
کاش همه اش این همین بود
در ذهن جوان کرده اند که باید یک سری شرایط را داشته باشی تا ازدواج کنی
یعمب جوانی که سرکار رفته و حقوق دارد بهش می گی چرا ازدواج نمی کنی
می گه " من هنوز خونه ندارم، هنوز نمی تونم خرج ازدواجم را کامل بدهم و ..."
یعنی نه تنها سطح توقع خانواده ی عروس بالاست
جامعه در ذهن جوان امروزی القا کرده است که :
1- باید درس را تمام کرده باشی
2- سربازیت را رفته باشی
3- یک شغل مناسب داشته باشی
4- حداقل یک عدد پراید ناقابل هم داشته باشی
5- خانه هم داشته باشی
6- بتوانی تمام هزینه های ازدواجت (نه یک ازدواج ساده بلکه یک مراسم مجلل و در شان خانواده!!! خودت و عروس خانم) را خودت بدهی
حالا بیا ازدواج کن
و اینجاست که خیانت جامعه در حق جوان مشخص می شود زیرا جامعه ازدواج را خیلی شیرین نشان می دهد، یعنی روزهای عاشقونه ، یعنی هوای دونفره، یعنی پیشرفت و ... اما وقتی جوان وارد زندگی می شود و دوره ی شیرین و زیبای اولیه ی زندگی را پشت سر می گذارد می بیند که ....
این جوان بیست هشت ساله ی ما که زحمت کشیده و خونه و ماشین و ..و دارد
و هشت سال یا تنها بوده و اخلاق مردانه اش بر اساس تنهایی شکل گرفته
و یا خدایی ناکرده در مدت تنهایی با افرادی رابطه داشته که اثرات خاص خودش را دارد
ما چی داریم ؟
یک جوان بیست هشت ساله که اخلاقش شکل گرفته، تنها به خونه خریده به سلیقه ی خودش، ماشین داره به سلیقه ی خودش، کارش را خودش انتخاب کرده و .... همه و همه خودش ، و عروس آینده هم این ها را می بیند و انتخاب می کند می داند شوهرش ماشین داشته می داند کار داشته می داند و .... حق انتخاب دارد (و وقتی این دو در زندگی آینده شان باهم دعوا می کند یکی از صحبت های رد و بدل شده این هست " چه مرگته؟ بشین زندگیت را بکن! خونه هست ماشین هست و ...)
اما چه چیزی را می خواهند باهم بسازند؟ خیلی از نکات اولیه که می شد باهاش خاطرات مشترک، نگرانی مشترک، دغدغه مشترک داشته باشند یکطرفه ساخته شده (هیچ کدام مقصر نیستند اما فرصتش از بین رفته) مگر شام بیرون رفتن چقدر می تواند دغدغه ی مشترک شکل دهد؟
چقدر زن چقدر می تواند در شکل گرفتن شخصیت مرد 28 ساله اش موثر باشد؟ ( و البته بالعکس اون هم صادقه)
پس باید بگردی دنبال فردی که بیشترین شباهت را به خودت داشته باشه زیرا نمی توانی تغیر خاصی را در همسر آینده ات ایجاد کنی
آهان 
آهان
شاید بالا بردن سطح توقع (چه خود فرد ، چه خانواده ها) را بتوان "خیانت جامعه" در حق جوانان فرض کرد
اما اگر خواسته باشیم "خنجر از پشت جامعه" را توضیح دهم بحث نادیده گرفتن " جایگاه خداوند و توکل و توسل" در زندگی جوان امروزی هست یعنی می رویم به جوان امروزی القا می کنیم که اگه شما اون 6 مورد فوق را داشته باشی زندگی آینده ات تضمین هست یه زندگی خوش و خوب و بی هیچ دغدغه ای ...
واقعا ما را چه شده است که برای خدا شانی قائل نیستیم؟ (نکته دویست و چهل و یکم : خداااا)
 
پ.ن 1: خود ما هم قسمتی از "جامعه" هستیم هم تاثیر می گذاریم هم تاثیر می پذیریم
پ.ن 2: متن بدون ویرایش هست و "شقشقیه" ای بود که با خواندن نظر ارزشمندتان بر قلم حقیر جاری گشت
پ.ن 3: "باشد تا رستگار شویم"
پ.ن 4 : لینک مرتبط "پدرانه هایی برای من 18"
۵ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۲۸
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام
یه کانالی با دوستان تشکیل دادیم در تلگرام  به نام :

" انقلابیست"

هدفمون  در مرحله اول نشر پست های منتخب هم وبلاگی ها

و در مراحل بعد کارهای مشترک در فضای مجازی هست

خوشحال می شیم از نظرات شما هم استفاده کنیم

"باشد تا رستگار شویم"

"لینک کانال"

۳ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۰۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

خواهر گرامی و برادر عزیزم

سلام

اگه می خوای همسرت دکتر باشه

یا استاد دانشگاه

یا پرستار

یا مهندس

یا نظامی

یا ...

باید تمام خوب در مورد شرایط کاریش تحقیق کنی

و سختی و محدودیت کارهایش را بدونی

بعد انتخابت را انجام بدهی

یادت باشه خودم بهت گفتم که ...

با چشم باز همسرت را انتخاب کن!

و حواست جمع باشه که ...

که شغل

یک قسمت جدانشدنی از همسرآینده ات هست.


***

مثال 1: طرف دوست داره خانمش اهل کار فرهنگی باشه، خیلی خوبه اما باید این را در نظر داشته باشی که ممکن هست محدودیت هایی در زندگیت ایجاد کنه.

مثال 2:  شوهرت ممکن هست نظامی باشه که برای دفاع از وطن و ایران اسلامی ممکن هست ماه ها نتونی ببینیش و...

مثال 3: طرف گیر داده که همسر آینده من باید "دکتر" باشه ، حالا خانواده براش یک دانشجوی پزشکی پیدا کردند خیلی هم دختر خوبی هست اما هنوز دو سال درسش مونده، طرح داره، کشیک داره، باید با بیمارهای اورژانسی سر و کله بزنه و ... 

۱۹ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۴۳
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۷
دانشجوی کلاس اول دبستان
۰ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۶
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

خواهشمندم کمکم کنید

کمک

کمک

همیشه بهمون گفتن که چرا باید در انتخابات شرکت کنیم و از دلایل این مشارکت عظیم گفتند و البته فواید اون و ... اما امروز می خواهم خودم را قانع کنم به رای ندادن

و تا هفتم اسفند هم وقت دارم که خودم را قانع کنم به رای ندادن

چندین علت ابتدایی به ذهنم رسید، خواهشمند است دوستان نیز کمک نمایند :


1- مگر نمایندگان قبلی که بهشون رای دادیم چه گلی به سرمون زدند که قراره این نامزدهای نمایندگی به سرمون بزنند!!

2- حدود پنجاه میلیون واجد شرایط رای هستند من کی ام بین این پنجاه میلیون و رای من به چه دردی می خوره؟!!؟

3- نامزد مورد نظر من خیلی آدم با نفوذی هست و احتمال نود درصد رای میاره، برای چی من بهش رای بدهم؟

4- اصلا به نشانه ی اعتراض به بیکاری و ازدواج و اینها نمی خواهم رای بدهم.

5- نمی خوام چون از اینکه ماشینای شاسی بلند فراااووووون دور و بر ستاد انتخاباتی های می بینم و شام ....

6- نظر شما چیه؟


۴ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۰۵
دانشجوی کلاس اول دبستان