تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۲۸ ب.ظ

۵

شقشقیه 1 [سطح سوم]

يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۲۸ ب.ظ
باتوجه به صحبت های دوستان...

این یه حرف خیلی ساده و معمولی و پیش پا افتاد ه ست، ولی بعدا درخواهید یافت به عینه که شرایط بعد از ازدواج با شرایط مجردی فرق های بسیاری داره، بسیااار فرق داره. ما معمولا برای خودمون بوده تمام زندگیمون،اغلب یا به خاطر اینکه درس داشتیم یا به خاطرهای دیگر(!) مسئولیتی توی خونه ی پدری مون نداشتیم. همه بسیج بودند تا شرایط طی کردن پلل(!) ترقی برای ما فراهم بشه، لذا انطباق دادن خودمون بر محور بنیادی غیر خودمحورانه، _مثل بنیاد ازدواج_ کاری دشوار به نظر میاد...
اگر کمی کمتر خود محور بزرگ شده بودیم، و کمی کمتر دنیا بهشت پندارانه به ازدواج نگاه می کردیم بسیاری از مشکلات حل می شد...
جووناکاش کمتر پشت در ازدواج بمونن و کمتر دنبال آرمانشهر باشن قبل از ورود به ازدواج. البته که چشمارو باید خیلییییی باز کرد قبل ازدواج، اما...بخش اعظم آرمانشهرِ(قابل تحقق و واقع بینانه ش البته) در خونه ی عشق شما به وسیله ی تدابیر بعدی و رفتارهای اونوقت شما ساخته می شه
 پاسخ توسط دانشجوی کلاس اول دبستان در ۲۳ اسفند ۹۴، ۱۷:۲۴
سلام و ممنون از نوشته هاتون
درست می فرمایید ما ازدواج را سخت گرفتیم برای خودمون
حتی خانواده ها هم سخت گرفتند
وقتی از خودشون سوال می کنی که موقع ازدواج چه شرایطی داشتید
می گویند : کم تر از شما
می گوییم : خب چرا برای ماها اینقدر سخت می گیرید
می گویند: زمانه عوض شده و .. ( و از این حرف ها)
یه جوان لیسانسه و خدمت سربازی رفته حدود  25 الی 26 سالش هست
تازه در آستانه ی کار (اگر فرض کنیم که بازار کار جذبش کند )
خب حالا چه انتظاری از این جوان هست؟
کاش همه اش این همین بود
در ذهن جوان کرده اند که باید یک سری شرایط را داشته باشی تا ازدواج کنی
یعمب جوانی که سرکار رفته و حقوق دارد بهش می گی چرا ازدواج نمی کنی
می گه " من هنوز خونه ندارم، هنوز نمی تونم خرج ازدواجم را کامل بدهم و ..."
یعنی نه تنها سطح توقع خانواده ی عروس بالاست
جامعه در ذهن جوان امروزی القا کرده است که :
1- باید درس را تمام کرده باشی
2- سربازیت را رفته باشی
3- یک شغل مناسب داشته باشی
4- حداقل یک عدد پراید ناقابل هم داشته باشی
5- خانه هم داشته باشی
6- بتوانی تمام هزینه های ازدواجت (نه یک ازدواج ساده بلکه یک مراسم مجلل و در شان خانواده!!! خودت و عروس خانم) را خودت بدهی
حالا بیا ازدواج کن
و اینجاست که خیانت جامعه در حق جوان مشخص می شود زیرا جامعه ازدواج را خیلی شیرین نشان می دهد، یعنی روزهای عاشقونه ، یعنی هوای دونفره، یعنی پیشرفت و ... اما وقتی جوان وارد زندگی می شود و دوره ی شیرین و زیبای اولیه ی زندگی را پشت سر می گذارد می بیند که ....
این جوان بیست هشت ساله ی ما که زحمت کشیده و خونه و ماشین و ..و دارد
و هشت سال یا تنها بوده و اخلاق مردانه اش بر اساس تنهایی شکل گرفته
و یا خدایی ناکرده در مدت تنهایی با افرادی رابطه داشته که اثرات خاص خودش را دارد
ما چی داریم ؟
یک جوان بیست هشت ساله که اخلاقش شکل گرفته، تنها به خونه خریده به سلیقه ی خودش، ماشین داره به سلیقه ی خودش، کارش را خودش انتخاب کرده و .... همه و همه خودش ، و عروس آینده هم این ها را می بیند و انتخاب می کند می داند شوهرش ماشین داشته می داند کار داشته می داند و .... حق انتخاب دارد (و وقتی این دو در زندگی آینده شان باهم دعوا می کند یکی از صحبت های رد و بدل شده این هست " چه مرگته؟ بشین زندگیت را بکن! خونه هست ماشین هست و ...)
اما چه چیزی را می خواهند باهم بسازند؟ خیلی از نکات اولیه که می شد باهاش خاطرات مشترک، نگرانی مشترک، دغدغه مشترک داشته باشند یکطرفه ساخته شده (هیچ کدام مقصر نیستند اما فرصتش از بین رفته) مگر شام بیرون رفتن چقدر می تواند دغدغه ی مشترک شکل دهد؟
چقدر زن چقدر می تواند در شکل گرفتن شخصیت مرد 28 ساله اش موثر باشد؟ ( و البته بالعکس اون هم صادقه)
پس باید بگردی دنبال فردی که بیشترین شباهت را به خودت داشته باشه زیرا نمی توانی تغیر خاصی را در همسر آینده ات ایجاد کنی
آهان 
آهان
شاید بالا بردن سطح توقع (چه خود فرد ، چه خانواده ها) را بتوان "خیانت جامعه" در حق جوانان فرض کرد
اما اگر خواسته باشیم "خنجر از پشت جامعه" را توضیح دهم بحث نادیده گرفتن " جایگاه خداوند و توکل و توسل" در زندگی جوان امروزی هست یعنی می رویم به جوان امروزی القا می کنیم که اگه شما اون 6 مورد فوق را داشته باشی زندگی آینده ات تضمین هست یه زندگی خوش و خوب و بی هیچ دغدغه ای ...
واقعا ما را چه شده است که برای خدا شانی قائل نیستیم؟ (نکته دویست و چهل و یکم : خداااا)
 
پ.ن 1: خود ما هم قسمتی از "جامعه" هستیم هم تاثیر می گذاریم هم تاثیر می پذیریم
پ.ن 2: متن بدون ویرایش هست و "شقشقیه" ای بود که با خواندن نظر ارزشمندتان بر قلم حقیر جاری گشت
پ.ن 3: "باشد تا رستگار شویم"
پ.ن 4 : لینک مرتبط "پدرانه هایی برای من 18"
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

نجواها  (۵)

۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۸ صحبت جانانه
سلام

سپاس از دعوتتون

منافاتی با عرایض من نداشت فرمایشاتتون

می دونید چیه!

بدبختی اینه که اینقدر این مساله رو(ازدواج رو) بالا بردیم همه و دست نیافتنیش کردیم که باید دیگه با مخ بخوریم زمین که بفهمیم چه توهماتی رو داریم به عنوان ادله برای این تعللمون ردیف می کنیم.

طول می کشه پیدا کردن هم کفو توی این شرایط امروزی جامعه، ولی اینطوری نمی شه
باید یه کار اساسی کرد برای ازدواج
پاسخ:
سلام

نکته این هست که اینقدر که ازدواج را بالا می بریمخبری نیست!!!!

ازدواج را هدف قرار دادیم برای جوانان در صورتیکه که هدف اصلی از زندگی کردن چیز دیگری هست

"باید فکری کرد ..."
سلام نظری موافقم 


عملی نمی دونم



پاسخ:
سلام

باید کاری کرد ...
بارها و باهار در مورد معضل ازدواج خوندم و شنیدم و حرف زدم و نوشتم ولی این پست یه نکته ی جدید داشت برام

ممنون

امیدوارم اینننننقد از تحلیل های موشکافانه ی معضل ازدواج بنویسیم و راهکارهاشو از الان طراحی کنیم و این راهکارها رو بهم بگیم و بگیم و بگیم تا نسل بعدی مون کاملاً از وجود این معضل، دور بشه با تربیت صحیحی که همین ماها روشون انجام میدیم.
پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

شما که در بحث ازدواج خودتون متخصص هستید

"باشد تا رستگار شویم"
سلام
من با حرفتون کاملا موافقم
یه مسئله بزرگ که ما آدم ها فراموش کردیم 
 قادر بودن و صادق بودن در وعده خداوند هست
ما وقتی عقد کردیم همسرم کار نداشتن ولی بعد یک ماه براشون کار جور شد
الحمدلله با این که کار نداشتن ما دستمون رو تا الان جلو خونواده ها
 دراز نکردیم و از پس انداز و هدیه ها و ... استفاده کردیم
با هم برنامه ریزی میکنیم که چطور پول هامون رو خرج کنیم،چطور پس انداز کنیم، چطور برای روز مادر هدیه تهیه کنیم
خونه و ماشینی که میخوایم بعد ها تهیه کنیم چطور باشه
وسایلی که قراره تهیه کنیم چطور باشه و ...
نمیگم همه چیز شیرینه اما تلخ هم نیست
داریم یاد میگیریم بسازیم 
باهم بسازیم زندگی مون رو
راحت نیست ولی چون هم قدم شدیم سخت هم نیست
درس مون رو هم میخونیم
همه چیز نداریم ولی خدا رو داریم
و
خدا بزرگترین پشتیبان همه آدم هاست
دوست دارم به همه دوستانی که این پست رو میخونن بگم
عمر آدم ها انقدر کوتاه هست که نمی ارزه آدم بخاطر نرفتن سربازی،
کار و تحصیل و ... همسفرش رو از دست بده
یا خیلی دیرتر باهاش همراه باشه
یادتون باشه تمام این ها وقتی مهم نیست که 
شما چه خانوم چه آقا سطح توقعتون رو پایین بیارید
انتظار رفتن به فلان رستوران یا مداومت خرید و ... رو نداشته باشید.
خدا گفته روزی میدم پس میده
خدا گفته آفریدمش تا در کنارش آرام بگیری پس آرام میگیری
ولی 
یادمون نره قناعت،درک متقابل، مسئولیت پذیری و تقوا رو فراموش نکنیم.
ببخشید زیاده گویی کردم
در پناه خدا باشید
التماس دعا
یاعلی
پاسخ:
سلام

ممنون از نظر دقیقتون

شاید تمام حرف های من توی این چند جمله ی شما خلاصه بشه :

"داریم یاد میگیریم بسازیم 
باهم بسازیم زندگی مون رو
راحت نیست ولی چون هم قدم شدیم سخت هم نیست
درس مون رو هم میخونیم
همه چیز نداریم ولی خدا رو داریم"

"باشد تا رستگار شویم"
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۴۶ آبجی خانوم
سطح سوم ها مگه رمز دار نبود!
یعنی الان بی اجازه خوندیم ما!

+خیلی خوب بود ...
پاسخ:
سلام

لازم نیست همه ی سطح سه ها رمز داشته باشه

اهمیت بحث هست ...

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">