تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ

یک عاشقانه ی یزدی ...

شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ

وَر باد نَدِه اِقَّدَه این زُلفِ چُلُفتَه 
بِیزار که وَر بَشنِ مُلِت یَخیده شُلُفتَه 
این بی پَیری را که رَقیبوم شده اِمشو
زَنجیل مِزَنَم اِقَّه تو فَرقِش که پَسُفتَه


هیشکه را نَمِلَّم که گَلِت بَن شَه عزیزوم 
هر چی دِیَه از هر که شِنُفتی گَفِ مُفتَه 
جیرجیر مُکُنَه پیش تو مِثِّ بَچَه تِرناسک 
اونوَخ تو خیالِت مِرَسَه خیلی کُلُفته؟


دِیشو که مَحَلِشّ نَمِذاشتی تو خَشوم شد
فهمید که بِساطِت دَر و بَس دارهَو چُفتَه 
این شَملَقِ شَخ شُل خودِشا مَسقَرَه کِردَه 
سِف باش تا بِفهمه کی زیر جُف پاشا رُوفتَه


اِمرو دِیَه اوَبُردَه دُرُس بَرگاهِ شعرا
شعرش بیدون هر جا که فقط قافیه جُفتَه 
جُف کِردنِ شعر مُد شده هر چند "جلالی"
هیشکه دِیَه مِثِّ تو اِیَچوّنی نگفته



شاعر:دکتر عبدالحسین جلالیان متخلص به جلالی

منبع : "یزد لهجه"

نجواها  (۱۱)

۰۵ تیر ۹۴ ، ۲۰:۰۶ سعید ابراهیمی
زیبا بود...
برای ما هم دعا کنید...
یاحق.
پاسخ:
سلام

شما دعا بفرمایید ...

"باشد تا رستگار شویم"
خونوک و سار نداریم

ولی جواب دادن و معنی کردن بند دوم شعر وقتی ازمون میخوان داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ:
سلام

خب خدا را شکر ...
این پسته باید صوتی میبود، بامزه تر بود :)
پاسخ:
سلام

قسمتی از این شعر در فیلم "یه حبه قند" خوانده می شود

با لهجه ی غلیظ یزدی ...
اِ...
چه خونوک!
اتفاقا مهمه 
معنیش چی میشه؟؟؟




یعنی اگه بذارم شعر به لهجه ی خودمون عمرا بفهمید 
فقط سری با شعر ندارم...
پاسخ:
سلام

شما هم " خونوک" دارید توی لهجتون؟

چقه خونوک و سار ....
بند دومو نفهمیدم اصلا...
پاسخ:
سلام

مهم نیست...
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۳ هیئت مجازی کتاب
سلام

دعوتید به پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل

http://heyateketab.blog.ir/post/218

پاسخ:
سلام

ان شالله مزاحم خواهم شد ...
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۱ آبجی خانوم
سلام بر شما

شعر بسیار زیبا و غیرتی! ای بود

فقط دو تا عبارات رو  متوجه نشدیم
البته از وجناتشون مشخصه که ناسزا ست ( بَچَه تِرناسک  و شَملَقِ شَخ شُل)
پاسخ:
سلام

ناسزا نیست بلکه ....
۲۳ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۴ بگذارگمنام بمانم
چه کیفی میده که آدم برای خودش علاوه بر زبان شیرین فارسی یه گویش یا زبان قومی هم داشته باشه:)

ما به اشعار محلی علاقه مندیم
پاسخ:
سلام


اشعار محلی نشان از فرهنگ و ... دارد

به همین دلیل هم شیرین است.
بابا این که از لری سخت تره! خوبه زبان شما لهجه س.اگه زبان بود دیگه چطوری میشد؟!!
پاسخ:
سلام

زبان لری هم شیرینه ...
۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۱ مهندس بهشت
90 درصدش فارسیه دیه
فقط تلفظاش فرق کرده که اونم گذاتین راحت میشه خوند و معنیشو فهمید

پاسخ:
خب خدا را شکر

اگه بیشتر می خواهید با لهجه ی یزدی آشنا بشوید به لینک آخر همین مطلب مراجعه نمایید.

ممنون از حضورتون

"باشد تا رستگار شویم"
۲۳ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۴۸ مهندس بهشت
چقد باحال بود باها حال کردم
بازم از این شعرا بذارید
پاسخ:
سلام

مگه شما متوجه شدید؟؟؟؟؟

ما یزدی ها سختمون هست خوندن این شعر!!!!

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">