تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

بایگانی

پیوندها

جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۱۳ ب.ظ

۲

یه سوال یه...

جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۱۳ ب.ظ
معنویت گرایى حقیقى و معنویت گرایى احساسى چیست؟
پاسخ اجمالی

در اغلب قریب به اتفاق کسانى که به معنویت و ایمان گرایش مى‏یابند، گرایش آنها احساسى است؛ یعنى در پى تقلید از پدر و مادر، محیط، و یا تحت تأثیر تحریک عواطف و احساسات آنان، بر اثر دیدن حوادثى چون کرامات اولیا الله و مشاهده‏ى برخى مراسم مذهبى، مثل نماز جماعت، حج، عزادارى‏ها و جشن و موالید، به معنویت گرایش پیدا کرده و به دین و انجام مناسک آن علاقه‏مند مى‏شوند. اگر این گرایش استمرار یابد و با تکرار و تذّکر و تمرین بیشتر از یکسو و کسب معارف حقه و معلومات بیشتر در زمینه‏ى دین و فواید معنویت گرایى در دنیا و آخرت از سوى دیگر، همراه شود و به حدّى برسد که آن شخص در لغزشگاه‏هایى که اغلب افراد مى‏لغزند، مثل رسیدن به پست و مال و شهوت، نلغزد و توان نگه دارى نفس خویش را در آن مواقع و مواضع نیز داشته باشد و به هیچ قیمتى حاضر به ترک واجبات و رها نمودن مجالس معنوى نباشد؛ این گرایش احساسى او تبدیل به گرایش حقیقى مى‏گردد که نشان از رسوخ امور معنوى در جان و قلب مى‏باشد، والاّ همان گونه که در پى احساس و انفعال پیدا شده، در پى شبهه‏اى یا احساس و انفعالى دگر، از دست خواهد رفت و دوامى نخواهد یافت. فلسفه‏ى اغلب امتحان‏هاى الاهى نیز همین است تا بر خود شخص نیز روشن شود که آیا ایمان و اظهار اسلام او رو بنایى و بى شالوده و احساسى است و یا این که حقیقى و ثابت و واقعى و زیربنایى است که به هیچ قیمتى ولو با تحمل شکنجه‏ها از دست رفتنى نیست.

پاسخ تفصیلی

انسان موجودى مختار است که کارهایش را بر اساس اراده و انتخاب و گزینش انجام مى‏دهد. نحوه‏ى این انتخاب و گزینش او، وابسته به دو امر درونى و نهفته؛ یعنى گرایش‏ها و بینش‏ها است. این گرایش‏ها و بینش‏ها، خود دو دوسته‏اند: گرایش‏ها و بینش‏هاى فطرى و غیر اکتسابى و غیر اختیارى و گرایش‏ها و بینش‏هاى اکتسابى و اختیارى. قسم اول، بالقوه در نهاد هر انسانى نهاده شده‏اند و نیازمند توجه و پرورش‏اند تا بروز و نمود پیدا کنند. اما قسم دوم، با گزینش خود انسان حاصل مى‏شوند و یا از محیط و به واسطه ی تربیت و وراثت به انسان منتقل مى‏شوند. گرایش‏هاى فطرى مثل گرایش انسان به حقیقت جویى و کنجکاوى، گرایش انسان به خوبى‏ها و خوب ها و گرایش انسان به موجود برتر. و شناخت‏هاى فطرى، همان‏ها است که در قالب حسن و قبح عقلى مطرح مى‏شوند، مثل شناخت خوبی عدالت و صداقت و وفاى به عهد و شناخت بدى ظلم و دروغ و خلف وعده. این گرایش‏ها و بینش‏هاى فطرى، محرّک‏هاى اصیل بشر به سوى کسب بینش‏ها و گرایش‏هاى اکتسابى و سایر فعالیت‏هاى او مى‏باشند، لکن اگر در تشخیص حقیقت و واقعیت و تشخیص مصادیق خوب و کمال و زیبا اشتباه کند، به سعادت واقعى‏اش نمى‏رسد، ولى اگر بتواند صحیح بیندیشد و صحیح برگزیند، آن موتورهاى محرّکه و این فعالیت‏ها و گزینش‏ها و گرایش‏هاى انتخابى صحیح مى‏توانند سعادت دنیا و آخرت او را تأمین کنند و انبیا آمداند، تا این توان تشخیص صحیح را به او کرامت نموده و او را براى گرایش و انتخاب صحیح هدایت کرده و یاریش نمایند، تا به سعادت دنیا و آخرت دست یازد، به خصوص که در اغلب انسان‏ها امیال و احساساتشان بر تعقل و تدبرشان غلبه دارد.

 

گرایش به معنویت نیز - به عنوان یک فعل اختیارى انسان - از این قاعده مستثنى نیست؛ یعنى ممکن است منشأ آن تحقیق و تفکر و تدبر باشد و یا تحریک عواطف و احساسات. در صورت اوّل، آن گرایش، فیلسوفانه و یا متکلمانه است، و در صورت دوم، عوامانه و به اصطلاح «معنویت گرایى احساسى» است. لکن صورت سومى هم متصور است و آن این که ایندو با هم توأم شوند و کانون دل و کانون عقل متحّد گردند نه متشتت، و این همدوشى، سبب گرایش به دین و ایمان و معنویت شود، که این گرایش، گرایش عارفانه[1] است. همان گرایش حقیقى به معنویت و به اصطلاح «معنویت گرایى حقیقى» است.

 

در صورت اوّل که فقط «علم» محرک باشد، با عجز از تبیینِ عقلانىِ فلسفه‏ى حکمى از احکام الاهى - چه آن حکم در تکوین و خلقت باشد و چه در تشریع - و نیز در صورت غلبه هواهاى نفسانى و شهوات حیوانى، دست از علم مى‏کشد و به آن پای بند نخواهد ماند و در صورت لزوم، علم خود را پنهان، بلکه کتمان هم مى‏نماید، مثل فرعون که قرآن در مورد او مى‏فرماید: «چون آیات آشکار ما را دید، گفت این سحرى آشکار است (و معجزه خدا نیست) و (مستکبرانه) آیات ما را از روى ظلم و سرکشى تکذیب کرد، در حالى که به آنها یقین داشت.»[2]

 

گروه دوم بسان خسى بر روى آب مى‏مانند که با جریان اجتماع و محیط حرکت مى‏کنند و با پیچ و تاب آن، به پیچ و تاب مى‏روند و با تحولات آن مى‏غلتند! و هیچ ثباتِ قدمى و قلبى براى آنها تضمین نمى‏شود؛ مانند کسى که در پى حضورش - به هر سببى - در مجلس سوگوارى سیدالشهدا (ع) به گریه مى‏افتد و با تحریک عواطف و احساساتش - نه از روى عشق و محبت به ولایت - مانند باران بهارى، اشک مى‏ریزد، ممکن است، اگر لحظاتى بعد به مجلسى درآید که در آن جا هر کس بدون قید و بند، خود را با لذت‏هاى نامشروع مى‏آلاید، او نیز همرنگ جماعت شود و خود را آلوده کند.

 

و آنکه به جهت دستیابى به حکومت و خلافت، اظهار ایمان و اسلام کرد و یا به خاطر کسب غنایم و اسیر (بنده و کنیز) در جنگ شرکت نمود، همین که به اهدافش دست یازید، دین و دیانتش گم مى‏شود و به راحتى حاضر به انفاق در راه خدا و عمل به دین نیست[3] و براى رسیدن به اهداف و حفظ مقامش به هر راه و وسیله‏ى نامشروعى متوسل مى‏شود و مرزى براى آن نخواهد شناخت.! پس ثبات قدم گروه دوم بر ایمان و معنویت، تابع تأمین منافع دنیوى آنها از یکسو و عدم خسارت آنها از سویى و ثبات وضعیت جامعه از سوى دیگر است و إلا به راحتى از دین خود دست مى‏شویند.

 

به تعبیر دیگر، مردم از جهت گرایش به آخرت و معنویت و عبادت، سه دسته مى‏شوند: الف) گروهی از ترس جهنم و خسارات دنیوى که خداوند به آنها و عید داده و توسط انبیا آنها را از عذاب‏ها ترسانیده است، خدا را عبادت کرده و مطیع‏اند و ایمان به غضب خدا و معاد، عصمت نبوت و امامت، پشتوانه‏ى آن بوده و ایمان آنها از روى شناخت و معرفت و یا تعبد صادقانه است، نه تقلید کورکورانه، که به تعبیر امام على (ع) عبادت و تعبد آنها «برده گونه» است؛ یعنى براى دور کردن عذاب مطیع‏اند. ب) دسته ای به طمع بهشت و دست یابى به وعده‏هاى الاهى در دنیا و آخرت، به معنویت و دین گرایش پیدا مى‏کنند و پشتوانه آن، ایمان به غیب و بصیرت صادقانه است نه تقلید کورکورانه، این گروه نیز تعبدشان به جهت منافع خودشان است و به تعبیر امام على (ع) عبادتشان «تاجرانه» است و کار و تلاش مى‏کنند تا بنا به وعده‏ى الاهى پاداش دریافت کنند.

 

ج) گروه سوم از روى تعمق و تدبّر و بصیرت و با شکر منعم و یافتن معشوق و محبوب واقعى به تعبّد روى آورده و به اوامر و انتظارات او گردن مى‏نهد، اینهایند که به تعبیر آن امام والا (ع) «آزادگانِ» از تن و منافع دنیوى و اخروى خویش‏اند و از «من» و «منیّت» وارسته و به خدا پیوسته‏اند و به تعبیر عرفا «فانى فى الله» گشته‏اند و خود و ضرر و فایده‏ى خود را نمى‏بینند تا در جهت دفع ضرر یا کسب و جلب منفعت، روى به طاعت و معنویت آورند. در فرهنگ اسلامى و قرآنى هر سه گروه - با اختلاف مراتب و درجاتى که در جهت طولى و عرضى پیدا مى‏کنند - داراى معنویت گرایى حقیقى‏اند، در صورتى که علایم ذیل در آنها بروز و ظهور پیدا کرده و امتحانات را پشت سر نهاده باشند، لکن روشن است که این سه دسته داراى یک منزلت نیستند و مقام دسته‏ى سوم قابل مقایسه با آن دو دسته‏ى دیگر نیست.[4]

 

علایمى چند در قرآن کریم براى معنویت گرایى حقیقى ذکر شده، از جمله:

 

1- ترک گناه و انجام واجبات به طور مداوم.[5] 2- ایمان و معیت آن با عمل صالح[6] 3- تصحیح اعتقادات و عدم انتساب امور نامناسب و نابجا به خداوند مثل: داشتن فرزند یا امکان صدور قبیح از خداوند و یا این که ملائکه دختران خدا باشند، یا شریکان او به حساب آیند.[7] 4- یاد محبوب و تلاوت آیات قرآن و شرکت در مجالس معنوى براى او لذت بخش و مشاهده‏ى گناه و گناهکار، باعث رنجش و غصه‏ى او ست.[8] 5- مشکلات و مصائب دنیوى او را از پا در نمى‏آورد و به کفر نمى‏کشاند، بلکه با امید و توکل بر خدا، بر آنها صبر مى‏کند و در پى حلّ معضلات بر مى‏آید و با یاد خدا آرامش مى‏گیرد.[9] 6- هیچ مؤثرى را در اثرش مستقل از خدا نمى‏داند و همه ی فواعل - اعم از طبیعى یا انسانى - را کارگزاران إله و همه را وابسته و متکى به خدا مى‏داند.[10] 7- در مواقع پیدایش زمینه‏ى گناه و عصیان مثل: رسیدن به پست و مال و مهیا شدن میدان شهوت رانى، کفّ نفس نموده و خود نگه دار است و با جهاد اکبر، نفس سرکش را ذبح کرده و امیال را مهار مى‏کند.[11] 8- بر از دست دادن مال و اولاد و جان در راه خدا افسوس نمى‏خورد و به دست آوردن دنیا و مافیها، سبب خروج او از زىّ عبودیت نمى‏شود.[12] 9- اهل چون و چرا نیست و با رضایت تام به حکم خدا و رسول صلى الله (ع) و ولى (ع) گردن مى‏نهد و در دل هم از امورى که با طبع و میل او ناسازگار باشد، ناراحت نمى‏شود.[13] 10- دریافت و تشخیص الهامات رحمانى و توجهات و عنایات الاهى و رسیدن به حیات طیبه.[14]

 

تشخیص معنویت گرایى احساسى و ناپایدار، از معنویت گرایى حقیقى و حفظ و استمرار آن، نیازمند اراده و عزمى راسخ و صبر و تحمل فراوان است، به خصوص در این دوره که تمامى عوامل اجتماعى و جهانى دست به دست هم داده تا انسان را از دین و معنویت جدا کرده و برده‏ى جهانخواران استعمارگر کنند.

 

ولى باید توجه داشت که انسان، تنها موجودى است که نه تنها توان این را دارد که بر خلاف جریان رود حرکت کند، بلکه مى‏تواند مسیر حرکت جامعه یا دنیا را عوض نماید و لااقل قدرت حفظ خود را در سخت‏ترین شرایط نیز دارا است و هر چه کار، مشکل‏تر باشد، ارزش و پاداشش بیشتر است.

 

به هر حال، هر انسانى بر نفس خویش بیناتر از دیگرى است و از دل و گرایش‏ها و بینش‏هاى خود بهتر از هر کسى آگاه است، گرچه ممکن است در مقام محاسبه، اغماض نماید و بدى‏هاى خود را نبیند و یا تقصیر را بر دوش دیگران افکند و یا ممکن است آنچه در ظاهر نمایان مى‏سازد، در دل خلاف آن را دنبال کند؛ پس باید بر خودش دلسوزتر باشد و به فکر نجات خود از مهالک و دست یابى به سعادت جاویدان، از راه کسب معارف حقه و اعمال صالحه و اخلاق فاضله با توسل و تمسک به اهل بیت عصمت و طهارت، برآید و با عزمى استوار آن را حفظ کرده و استمرار بخشد تا به قله‏ى مقصود برسد.

 

منابع:

 

1- جوادى آملى، عبداللَّه، حیات عارفانه امام على (ع) ، ص 33 و 15، اسراء، چاپ اول، 1380، قم،.

 

2- جوادى آملى، عبداللَّه، مراحل اخلاق در قرآن، ص 249 و 227، اسراء، چاپ سوم، 1379، قم،.

 

3- جوادى آملى، عبداللَّه، معرفت‏شناسى در قرآن، ص 315 و 277، اسراء، چاپ دوم، 1379، قم،.

 

4- جوادى آملى، عبداللَّه، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص 255 و 153، اسراء، چاپ اول، 1379، قم،.

 

5- جوادى آملى، عبداللَّه، فطرت در قرآن، ص 249 و 227، اسراء، چاپ دوم، 1379، قم،.

 

6- مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن، ج 1-3، ص 442 و 421، مؤسسه در راه حق، چاپ دوم، 1368، قم،.

 

7- مصباح یزدى، محمد تقى،اخلاق در قرآن، ج 1، ص 174 و 110، دانشگاه آزاد اسلامى، مؤسسه ی آموزشى و پژوهشى امام خمینى (قدس سره) تهران،.

 

8- مصباح یزدى، محمد تقى، خودشناسى براى خودسازى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره، چاپ اول، 1377، قم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۲۶
دانشجوی کلاس اول دبستان

MART

محمد علی رنجبر طزنجی

نجواها  (۲)

۱۷ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۴۸ یاس بی نشان *سلام بر حضرت مادر*
به نام او

وقتی تعقل و بصیرت منش اصلی انتخابهامون باشه

حتی احساس هم درست عمل میکنه

یاعلی
پاسخ:
سلام

درست می فرمایید.

احساس اگر در فضای مناسب قرار بگیرد صد درصد انتخابش درست است. (وظیفه ی عقل این هست که که فضا را سالم و امن نگه دارد)
از پایه همه چیزمون احساسیه
پاسخ:
سلام

احساس اگه همراه با تعقل باشد

خوبه

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">