تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

بایگانی

پیوندها

دوشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۲۶ ق.ظ

۲

امام موسی صدر

دوشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۲۶ ق.ظ

بین سالهای 88 تا 90 دوشنبه ها بعد از نماز مغرب و عشا(و البته بعضی از مواقع قبل از نماز) یه سری جلسات داشتیم تحت عنوان "جلسه مطالعاتی امام موسی صدر"، هدف از این جلسات خودجوش افزایش اطلاعات مذهبی ، سیاسی ، مدیریتی و... بود که پایه ای برای کادر سازی و افزایش توان معنوی افراد در راستای مباحث فرهنگی بود.

مدیریت جلسه با یکی از بزرگان و فرهیختگان گروه بود و در فضای صمیمی هر فردی به ارائه یک سلسله مباحث می پرداخت و دیگران نسبت به آن سوال و حتی بحث چالشی می شد.

یادش بخیر پایه بسیاری از بحث های امروزی ریشه در سوالات "جلسه مطالعاتی امام موسی صدر" داشت مثلا بحث های بابیت، بهاییت و وهابیت را در آنجا مطرح کردم و...

پ.ن : بعدها آقایان سعی کردن چیزی شبیه این جلسه با عنوان "حلقه صالحین" تشکیل دهند که ذهنیت خوبی بود اما مشکل اساسی آن دستوری بودنش بود.

پ.ن 2: با برادرم در نمایشگاه تهران بودیم که به غرفه امام موسی صدر رسیدیم وقتی از این طرح درحال اجرا در یزد گفتیم بسیار خوشحال شدند و کتاب هاب فوق را با تخفیف بسیار(یه جورایی هدیه) به ما دادند و البته چند تا عکس که یکی از آنها را تابلو کردم و به دیوار اتاقم زدم.

پ.ن3: نکته جالب نوع پوشش و برخورد خانم ها در آنجا بود با توجه به اینکه چادری نبودند اما حجاب بسیار کاملی داشتند و برخوردی بسیار مودبانه و باوقاری داشتند.(قابل توجه بعضی از مذهبی های ما که مسلمانی را فقط مختص خودشان می دانند)

پ.ن 4: توصیه می کنم خواندن این مطلب: "لینک"

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

نجواها  (۲)

سلام
خداقوت
احسنت
عاقبتتون بخیر
پاسخ:
سلام
ممنون از حضورتون
با روح آمدید ان شاالله...
مگه نمایشگاه کتاب افتاده شهریور ماه؟
اردیبهشت بود که هر سال!

راستی اون لینکی که کردی ما رفتیم یه وبلاگ دیگه بود به اسم این
قضیه چی بود نفهمیدیم
وبلاگ زیر زمینی ت بود؟

دستت درد نکنه هر عکسی می گیری سریع قاب می کنی.

به ویژه از پ ن 3 خیلی خوشمان آمد.
روحیه ی سازنده ی خوبی توش بود.

حلقه ی صالحین هم که مال بسیجه
چند بارم زنگ زدن بریم ما
اما خلاصه دستشون رو خوندیم نرفتیم
بگذریم

با پولیتیکی که تو نمایشگاه زدی کتاب هدیه بگیری خوشم اومد
:D

جواب داد

یا حق 



پاسخ:
سلام
فکر کنم نمایشگاه سال 90 بود 
سلام همان وبلاگ قدیمیه هستش
آدم باید بره یه زن لبنانی بگیره نه یه زن کاناداییی!!!!
از اینکه سر زدی ممنونم

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">