تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۰۷ ب.ظ

۱

تنها راویت معتبر درباره ایرج

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۰۷ ب.ظ

وقتی آن را بهم دادی و گفتی :" جون تو و جون آرش " یه جور بهم برخورد از مادر... 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۱/۱۲/۰۷
دانشجوی کلاس اول دبستان

MART

محمد علی رنجبر طزنجی

نجواها  (۱)

۱۶ اسفند ۹۱ ، ۰۱:۳۹ محمد حسین میرجلیلی
و تو هرگز نفهمیدی تو را نیز به آرش سپرده بود .افسوس این مختصر روایت مادر بود که اینرا نیز متوجه نشدی

نجوا کردن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">