تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد
\

تا انتها حضور...

باید منتظر ماند و بر این انتظار ایستاد

  • Instagram
تا انتها حضور...

سلام

بعضی از حرفها را نباید هرگز بگویی
به خاطر بغضی که در گلو داری
یا به خاطر بغضی که از شنیدن
حرفهای تو در گلو شکل می گیرد
اما اینها دلیل نمی شود که نگویی
" من" با "نوشتن" فریاد خواهم زد...
پس " تو" گوش نوشتاریت را تقویت کن
تا فریادهایم را بشنوی...

"زمزمه" هایت را دوست دارم
درست است که گوش سنگینی دارم
اما " زمزمه" هایت را با گوش جان می شنوم
شاید بپذیرم و شاید ...

اما به "تو" قول می دهم که
خوب بشنوم...

م.ع.ر.ط
Mart.emba@gmail.com

پیوندها

آخرین مطالب

سلام

خیلی وقت بود که می خواستم همه تمرکزم در فضای مجازی را روی یک سایت بگذارم

سایتی کوچک اما جمع و جور و از همه مهم تر هدفمند

دو تا وبلاگ

یک صفحه اینستاگرام

و عضویت در یک گروه خوب تلگرامی

را همه و همه در این سایت جمع کنم

از دوستان بابت نکات فنی مشورت گرفتم

و از بزرگوارانی بابت نکات مفهومی

از جمله قالب و محتوا

اما متاسفانه نتوانستم این مهم را به نتیجه برسانم

(البته قالب را طراحی کردیم و طبقه بندی موضوعی هم شد اما در اجرا خیلی بیش از آن چیزی که فکر می کردم کار داشت و موکول شد به زمان دیگری ....)

از همه بزرگوارانی که مشورت گرفتم و من را راهنمایی کردند 

حلالیت می طلبم

و دامنه قبلی را به همین وبلاگ متصل می کنم

اکنون فرقی نمی کند

http://martt.ir/

و یا

http://aflaha.ir/

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۱۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۵۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

پسرخاله ام ساعت 2 شب یه پیام داده با موضوع فوق

وقتی آهنگ فوق را گوش دادم 

بسیار خندیدم ...


دریافت

۶ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۸
دانشجوی کلاس اول دبستان
با خاله، خواهر، دختر خاله و .. دورهم نشسته بودیم

برگشتم به دخترخاله ام که می خواد عروس بشه گفتم :

" درسته هیچ کدوم از ماها خوشبختی را تجربه نکردیم
اما #خوشبختی را بیشتر از همه می شناسیم
چون همه ی #بدبختی_ها را تجربه کردیم ....
اینقدر #تشنه هستیم
 که ارزش #آب و خود #آب را بیشتر از همه می شناسیم"

دختر خاله ام با چشم های اشک بار برگشته میگه :

" اگر اصغر فرهادی خانواده #خوشبخت ما را ببینه حتما برای بار سوم #اسکار می گیره!!! " 
۲ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

۱ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

یک نفر را اصلا تا حالا ندیدید، وقتی برای بار اول می بینیدش حس خیلی بدی بهش دارید

بعد به خودت می گی که حتما ضعف از خودت بوده  ، شاید داری بهش حسودی می کنی، شاید ...

و بعد سعی می کنی تا رفتارت را با این آدم کنترل کنی و حداقل این هست که " مودب باشی"

خودت را کنترل می کنی اما بالاخره نمی تونی و " بی ادب" می شوی

اینطور هم خودت را اذیت می کنی و هم طرفی که شما حس خوبی بهش نداری ..

نکته ۱: اگه اونقدر ظرفیت نداری که حس هایت را کنترل کنی بهتره با افرادی که حس خوبی بهشون نداری مواجه نشوی!

نکته ۲: این که حس بدی به یک نفر داری دلیل بر بد بودن طرف نیست، شاید دل سیاه خودت دلیل این حس بد هست و باید توبه کنی و دلت را نورانی

نکته ۳: بی ادبی هیچ وقت توجیه نداره .......

۱ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


یکی از مهم ترین نکاتی که بعد از جلسات اولیه خواستگاری و شناخت صورت می گیره بحث "تصمیم گیری" هست، خیلی وقت ها طرفین و خانواده ها سعی می کنند که سریع مرحله "تصمیم گیری" طی شود

اما به نظرم این مرحله باید نه سریع طی شود نه خیلی کند

اگه خیلی سریع باشه "تصمیم گیری " را عمق و درک و فهم دقیق نخواهد بود و موجب میشه ما چیزهایی را بپذیریم که بعدا نتوانیم از عهده ی آن بربیایم ( یک سری شرایط هست که طرفین بیان و قبول می کنند اما واقعیت این هست که باید یه فرصتی به خودمون بدهیم تا بتونیم بعضی از موارد را به صورت عمیق بپذیریم)


اگه خیلی کند پیش برود که موجب میشه مسائل متعددی ایجاد بشه که اکثرا باید بعد از ازدواج و با اون "محبت و عقلانیت زوحین" مطرح و حل بشود.


نکته : مرحله تصمیم گیری نهایی برای طرفین یکی از سخت ترین و پر استرس ترین دوران زندگی خواهد بود و خانواده ها می تونند توی این مرحله از لحاظ روحی خیلی کمک کنند بویژه خانواده دختر 

نکته 2: در مرحله مهم " تصمیم گیری" به دلیل اینکه همه موارد در نظر گرفته می شود "تصویر ذهنی " طرفین از زندگی آینده اش شکل می گیره پس سعی کنید یک توازن بین بالفعل ها و بالقوه ها شکل بگیره ( گاهی اوقات دیده می شود که یکی از طرفین برای اینکه جواب مثبت بگیره در این مرحله توان های بالقوه اش را بالفعل نشان می دهد اما بعدها بنا به دلایلی نمی تونه به اون شرایط برسه و یا گروهی از پسرها هستند که به دلیل کمبود اعتماد به نفس و یا برای اینکه سطح انتظارات طرف مقابل را پایین بیاره فقط روی توانمندی های بالفعل تاکید می کنه و یا حتی سطح خودش را پایین تر از اون چیزی که هست نشون می ده که این تکنیک موجب شنیدن جواب "خیر" می شود.)

نکته 3: در دوه تصمیم گیری " توکل به خدا" و " توسل به اهل البیت" خودمون را می تونیم محک بزنیم و یا توکل و توسل خودمون را ارتقا دهیم.

نکته 4: استخاره گرفتن در این مرحله فقط در صورت "حیرانی" مجاز هست، به نظرم عقل و دل با توکل و توسل خودش برای انسان حجت تمام عیار هست.

نکته 5: "باشد تا رستگار شویم"

۲ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

یه آهنگ از رادیوی ماشین پخش میشه، به خواهرم میگم چقدر قشنگه، که ایشون سریع جواب می دهند که این آهنگ مربوط به فلان سریال هست و ....

و من یادم میاد که چقدر شلوغم و چند وقت هست که تلوزیون ندیدم و ....

 


 

۶ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۰۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

مهم ترین ویژگی انسان " قدرت انتخاب" هست

قدرت انتخابی که بر اساس " تفکر" شکل خواهد گرفت


وقتی نتونی خوب " تصمیم" بگیری

" حیران" می شوی ....


و تنها فردی که می تونه بهت کمک کنه که اطلاعات کامل و درستی داشته باشه وهمچنین  توانایی و قدرت " تغییر" را داشته باشند


این " دانایی" [در مقابل حیرانی] و قدرت [در مقابل ضعف] به اذن الله به اهل البیت رسیده است و ما باید با توکل به خدا و توسل به اهل البیت از " حیرانی" نجات یابیم.

شاید مثَل ما و اهل البیت  و حیرانی، مثَل  فرزندی که پدر و مادرش را در یک بازار شلوغ گم کرده است و هر لحظه امکان حادثه ای تلخ هست اما پدر و مادرش او را پیدا می کنند و فرزندشون را در آغوش می گیرند و ...

توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان " مادر" و ....

۱ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۰
دانشجوی کلاس اول دبستان

امروز  برای شغلی که مشغول هستم رفتم "طب کار"؛ همه چی را آزمایش گرفتند و معاینه کردند از شنوایی سنجی گرفته تا چشم پزشکی، ریه، آزمایش خون،  اعتیاد و ...به یک مورد جالب برخورد کردم توی تست "ریه و تنفس" ما باید در یک لوله خاص که متصل به دستگاهی بود "فوت" می کردیم تا حجم ریه و مقدار اکسیژن و ... مشخص بشه؛ باید یه نفس عمیق می کشیدیم و بعد حدود 10 ثانیه باید هوا را بیرون می دادیم پنج ثانیه اول خوب بود اما 5 ثانیه آخر خیلی سخت بود اینقدر که فکر کردم مشکل "ریوی و تنفسی" دارم، نگران شدم و از کارشناسی که تست را می گرفت پرسیدم : " من نه سیگاری هستم نه قلیونی ، نه در محیط آلوده زندگی می کنم ، برای چی نمی تونم خوب فوت کنم؟"

کارشناس لبخندی زد و بهم گفت : " اگه ده ثانیه می تونستی فوت کنی اونوقت معلوم میشد قلیونی و یا سیگاری هستی، گاهی اوقات نتونستن در انجام بعضی کارها نشونه خوبیه!"

پ.ن : توی زندگی خیلی کارها را نمی تونیم انجام بدهیم یا نمی خواهیم انجام بدهیم این نشانه ضعف نیست!

پ.ن2: گاهی وقت ها اگه تونستیم بعضی از کارها را انجام بدهیم باید خیلی از خودمون بترسیم و حواسمون بیشتر جمع باشه که هر لحظه ممکن هست از راه به در رویم و بزنیم جاده خاکی!

پ.ن 3: بزرگی می گفت که اگه در این روزگار وحشی دیدی هیج فردی حقت را نخورده کمی به خودت شک کن، شاید اینقدر " گرگ" شده باشی که کسی نتونسته حقت را بخوره!

 

۴ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۵۹
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۰۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

اسب ها همیشه وحشی بودند

هرم نفس هایشان انسان را به یاد جهنم می انداخت

وقتی به تاخت می رفتند زمین زیر پایشان به لرزه می افتاد

هیچ انسانی نتوانسته بود

آن ها را اهلی کند

تا اینکه

"خاتون" به دنیا آمد

و زمین زیر قدم هایش آرام گرفت

وقتی اولین اسب وحشی در چشم های خاتون خیره شد

نمی دانم در "چشمهایش" چه دید

اما می دانم

 از آن زمان

 هر اسبی "خاتونی"  را بیند

اهلی خواهد شد ....

 

دریافت (واقعا زیبا)
دریافت ( حرف ها دارد خاتونک)

۴ نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۸
دانشجوی کلاس اول دبستان

۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۲
دانشجوی کلاس اول دبستان

دریافت
حجم: 93.4 کیلوبایت
توضیحات: رمز سطح دوم


باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟


" لیلا کردبچه "

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۱
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام


شب ها که میام خونه اغلب خانواده دارند سریال می بینند


اگر ساعت ۹ شب برسم دارند " ماه و پلنگ" ، اگر ده برسم  یه فیلمی بود که تموم شد و اگه ده به بعد برسم " معمای شاه" را  می بینند


اما یه قسمتی از ماه و پلنگ که نظر من و دیگر مخاطبان را به خودش جلب کرد اون قسمتی بود که آقاهه برای خانم وکیل گل می فرستاد و عکس العمل منشی و خانم وکیل


لحظه ای به فکر فرو رفتم و از خودم پرسیدم : " ما جزو کدوم افراد حساب می شویم، مردم چه کسی هستند؟" 

آقاهه،؟ خانم وکیل؟ منشی؟


جواب به نظر من " مهربان" هست یعنی منشی خانم وکیل....

۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان


خط می کشید روی تمام سؤال ها


تعریف ها؛معادله ها؛احتمال ها


خط زدبه روی شایدواماوهرچه بود


خط زدبه روی قاعده هاومثال ها


خطی دگر کشیدبه«قانون خویشتن» 


قانون لحظه هاوزمان هاوسال ها


ازخودکشیددست وبه خودنیزخط کشید


یعنی به روی دفترخط ها وخال ها


خط ها به هم رسیده ویک جمله ساختند


با عشق ممکن است تمام محال ها 


 " فاضل نظری"

۱ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۰:۴۵
دانشجوی کلاس اول دبستان


هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

"فاضل نظری"
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

حق الناس، حق الناسه

شاخ ودم هم نداره

کوچیک و بزرگ هم نداره

یادت باشه خودم بهت گفتم که ...

اگه حق کسی را خوردی

یا به نحوی موجب ضایع شدنش شدی

یه جور دزدی حساب میشه

دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست!


[حتی اگه اسمش را هم عوض کنیم و خیلی با کلاس باشه]


پ.ن : دوست عزیز، همکار گرامی، همسایه قدیمی، هک مودم ما و استفاده از گیگ های بی زبون، خیلی ناجوانمردانه و  نوعی"..." است!!!

۵ نجوا موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز دیگه رسما طاقتم طاق شد

دیگه دلم خواست

حسودیم شد

خودم را بی عرضه دونستم که چرا نتونستم این اربعین یه برنامه جور کنم

بی عرضه

 بی سعادت

 و...

پ.ن : دقیقا الان تا حدودی مفهوم بچه هایی که جبهه رفتند و ازشون می پرسیدند که حال و هوای جبهه چطور بود می گفتند : " سخت بود اما شیرین" را می فهمم، پارسال همین موقع ها پیاده روی می کردیم با دوستم حسین، عمود به عمود، موکب به موکب، قدم به قدم، کمی سخت بود اما دلچسب بود.

پ.ن 2: پارسال اربعین پنجشنبه بود، و شب جمعه حرم امام حسین علیه السلام و بین الحرمین بودیم، یادم نمیره رفتم توی حرم زیارت عاشورا خوندم و بعد اومدم دعای کمیل بخونم دیدم خیلی ها ایستاده اند رفتم بیرون روبروی ورودی درب" قتیل العبرات" یا همان "باب الراس" نشستم و دعای کمیل را خوندم [حال خوشی داشتم توی اون حال خیلی دعا کردم برای خیلی از افراد و خودم اما الان هیچی نمی خوام جز همان حال خوب، جز زیارت، جز ...]

۴ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۰
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ مهر ۹۵ ، ۱۰:۱۶
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۴
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

 

همیشه محرم و ایام فاطمیه این مداحی را با خودم زمزمه می کنم

شرح حالی است در وصف این بنده ی پرگناه اما امیدوار .

دریافت
حجم: 1.54 مگابایت

توضیحات: خوشنودی حضرت مادر سلام الله علیها صلوات

۵ نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۲
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ مهر ۹۵ ، ۰۷:۲۱
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۳۳
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

امروز همراه غلامعباس رفتیم دم در خونمون نشستیم و به دور از هیاهوی شبکه های اجتماعی و موبایلی با هم رو در رو صحبت کردیم، بهم چسبید، جاتون خالی


دفعه قبل که توی کوچه داشتیم صحبت می کردیم گشت نیروی انتظامی اومد و گفت شما اینجا چیکار دارید؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟

۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۲۵
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام 

برای مطالعه می تونید قبل به شقشقیه 15 [پاک کردن بخشی از خاطرات] (15:55) مراجعه نمایید و اما ادامه این شقشقیه و پاک کردن انتخابی خاطرات :
 
1- از تاریخ 1/1/1394 شروع می کنیم نزدیک به 500 تا نظر خصوصی مانده هست که اکثرا مانند مواردی هست که در پست قبلی ذکر شده است.
 
2- چرا بعضی از نطرات خصوصی شده اند؟ ترس از قضاوت دیگران؟ و یا؟؟؟/
 
3- بازم درخواست رمز :(
 
4- یکی دیگه از وبلاگ هایی که بسته شد!
 
5-این نکات را رعایت کنیم در خواستگاری :
آره توی خواستگاری باید به خیلی از موارد دقت کرد 
یا مورد دیگه که من بخوام راهنماییتون کنم  پوشیدن جوراب می باشد 
نحوه ی نگاه به والدین و طرز برخورد و رفتار
جدی بودن در جلسه خواستگاری 
و ........
ایشالا زودتر همسرتون رو پیدا کنین 
و از این موارد خلاص بشین 
تیکه بغضتونم ممنون خنده ی تلخی بر لبانمان نشست
 
6- این سوال هم زیاد ازم شده است : (جوابش طولانی هست)
خو الان رشته های تحصیلیتون واقعا جه ربطی به هم دارن؟؟؟؟؟؟؟
 
7- در بین بحث هایی که با مخاطبین وبلاگ داشتم یکی از بزرواران به صورت جدی و با تاکید ازم این سوال را کرد : (جوابش این هست : بله من همسر زیبا می خواهم اما این اولین ملاک من نیست و زیبایی را من طور دیگری معنی می کنم ، قبلا توضیح داده ام در این مورد، اما از دوستان می خوام الکی مدعی نشوند که چهره و زیبایی مهم نیست و اینها، مهم هست اما اندازه داره!)
روی سوالم خوب فکر کنین که شما همسر زیبا نمیخواین؟
 
8- مجددا خندیدم با این نظر خصوصی :
کلا پست های رمز دار خر است :(
 
9- در پاسخ به این سوال که " چهره متوسط اما معنویت بالا یا چهره زیبا اما معنویت متوسط " (نمی دونم چرا این نظر را خصوصی شده اما به نظرم اگه تکلیفمون با خودمون مشخص باشه خیلی بهتره الکی ادعا نکنیم.
من اگه باشم زیباتر رو انتخاب میکنم 
چون ایمان رو میشه ارتقاع داد 
نمیدونم شایدم با ایمان رو انتخاب کنم 
 
10- اصلاح شود "اگه می خوای اهل تقوا باشی باید خودت نیز اهل تقوا باشی وگرنه ..."
اگر می خوای اهل تقوا باشد...
 
11- این هم یک انتقاد صریح از حقیر :
وقتی آزادی بیان نیست همون بهتر که نظرم رو تایید نکنید
من ویرایش نظرم رو بی احترامی تلقی می کنم و بسیار با این عمل مخالفم
لطفا حذفش کنید نظری رو که اینطور از بینش بردید!
 
12- این پست جالب هست بخونیدش :
http://aflaha.ir/post/302
13- این هم از دعوت ها : دعوتید به لبخند
 
14- مطلب زیر را بخوانید :  (فکر کنم بعدها نشرش دادم)
سلام
اگه دوست داشتین از این دو مطلب استفاده کنید.
چندروز پیش داشتم رو پایان نامم کار می کردم که شارژ لپ تاپم تموم شد، اومدم شارژرش رو بزنم تو پریز بالای سر مامانم (که خابیده بود)، یه لحظه به فکر افتادم
چرا باید به مادرم که عزیزتر از جونمه چنین ظلمی کنم؟!!!
(من که از مضرات اشعه های شارژر در حال استفاده و میدان ها و ایناش خبر داشتم!
 خیلی وقت ها ما در حق دیگران ظلم هایی میکنیم که اگه اون دنیا بهمون بگن، قطعا منکرش میشیم.)
نکته دوم درباره مبارزه با اژدهاست که به نظرم اومد بگم شاید کمکی باشه برای تکمیل مطالبتون:
مادرم میگه : برای مبارزه با نفس، لازم نیست شاخ قول بشکنی، الان دلت میخاد چیکار کنی؟ تلویزیون ببینی؟ چیزی بخوری؟ بخوابی؟ همون کار رو الان انجام نده! جلو خودت بایست! اینجوری خدا این قدرت رو بهت میده که وقتی یه هوس بزرگتر(بخوانید دلم خواست گناه) برات پیش بیاد، جلوش وایسی
 
15- من از حذف وبلاگ متنفرم!  و تمام سعی ام را می کنم تا کسانی را که می شناسم و قصد حذف وبلاگشون دارند را مانع شوم!!!
 
16- یادم نیست این کامنت برای چی هست:
علی ریزه مونو ندیدین!
 
17- پاسخ به این سوال مخاطب من را به هم ریخت، راست می گفت :
شما چرا خودتون ازدواج نمیکنین؟؟؟؟
به نظر معتقد تر از من باشین 
پس خدا رو فراموش کردین؟؟؟؟؟؟
 
18- یه انتقاد اساسی دیگر :
سلام علی عزیز
راستش مدتی بود انتقادی داشتم
درپاسخ نظراتی که دوستان میگذارند کاش شما هم نظرتون رومتقابلا درمورد دید گاه اون ها بگین اکتافا کردن به تک جمله ی پرمفهوم وکوتاه باشد تارستگار شویم شاید حق وقتی که دوستی برای نوشتن نظری بلند بالا صرف میکند را به خوبی ادا نکند
خاطرم هست سابق براین پاسخ نظر هارو باحوصله بیشتری پاسخ میدادین
انشاالله همیشه سربلند باشید
 
19- این هم نظر جالبی بود :
" آدمی که نمی تونه منظورش را بدرستی بفهمونه ، باید خفه بشه!!! "
 
20- تا بیستم اردیبهشت ماه نود و چهار حذف کردم!
۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۳۹
دانشجوی کلاس اول دبستان

سلام

چند روزی هست که بد اخلاق شده ام و این بد اخلاق شدنم دامن همه را گرفته است اینقدر که جرات نزدیک شدن به من را ندارند! ( اگه یه غریبه من را ببینه ناخودآگاه فکر می کنه که من خیلی گنداخلاق هستم اما الان ظاهرا و باطنا یکی شدم و هیچ نفاقی در من وجود نداره!)

رفتم به جناب حافظ پناه ببرم و با غزلی از جناب لسان الغیب روح خود را جلا بخشم اما یک غزلی آمد که حتی خواندنش برایم سخت بود چه برسد به فهمیدنش! 

 

بعد رفتم یه آهنگ گوش کنم که آرامبخش باشه رسیدم به آهنگ و متن در که ذیل آمده است

 

بعد اس ام اس های عید قربان را که برایم آماده بود نگاه می کردم که اولینشون اس ام اس خانم دکتر بود و من را به یاد یه عالمه کار انجام نشده انداخت و خجالت هایی که باید از خانم دکتر بکشم و نمی کشم!!!

 

دیشب هم حجم اینترنت خونمون تموم شد و من موندم و شارژ کردن (چرا باید دقیقا روزی که تعطیل هست اینترنت تموم بشه و من و این همه کار؟ چرا؟)

 

فردا ساعت هفت و نیم صبح جلسه داریم و بعد ازظهر ساعت پنج و تازه می مونه یه عالمه کار که پیگیریشون آدم را کلافه می کنه! و من هنوز دوش نگرفتم و لباس هام را اتو نکردم!

 

فکر این که چرا یک نفر میره دادگاه به خاطر ده میلیون قسم دروغ می خوره؟ و ترس اینکه روزی به خاطر یک مشت دلار(!!) قسم دروغ بخورم و پشت کنم به همه ی اعتقادات فعلیم پشت کنم!

 

 

و این هم شعری که حالم را یه جوری کرد :

 

میترسوم از این کشور خوسیده‌ خوشبخت
بیدار بشوم این طرف مرز نباشی
تو خوو زمین باشوم و بارونی و گندم
بیدار شوم اما تو کشاورز نباشی
میترسوم از اینجا بری و خونه بورومبه
له شم تو به معماری آوار بخندی
آواره بشم مملکتم دست تو باشه
هیهات اگر ارتش موهاته نبندی
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
میترسم از اون لحظه که دیوونه نباشی
هی پست کنم عمر عزیزم در خونه‌ات
یک عمر کسی در بزنه خونه نباشی
ایجاد شدی در بدنم مثل یه بحران
بحران شدوم از بوسه‌ ایجاد شونده
پایان غم‌انگیز خودوم منتظرم هست
میترسم از این لحظه‌ فرهاد شونده
افسار پریشونی من دست خودوم نیست
جن رفته در این شعر در این وزن عروضی
میترسم از این حیف شدن حیف اگر تو
حتا به منه پاره شده چشم ندوزی
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
میترسم از اون لحظه که دیوونه نباشی
هی پست کنم عمر عزیزم در خونه‌ ات
یک عمر کسی در بزنه خونه نباشی
۲ نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۱۸
دانشجوی کلاس اول دبستان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۴۲
دانشجوی کلاس اول دبستان


خواهشمند است مطالب زیر را مطالعه فرمایید :


1- اتاق فکر : بابا لنگ دراز


2- شقشقیه 17 [فرهنگ کتابخوانی]

۰ نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۵۷
دانشجوی کلاس اول دبستان